شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

معرفى كتاب 69

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

غور سانچتى و جلال الدّين مينكبرنى و سلطان خاتون و تركان سلطان در اين كتاب معلوم شده است . مقريزى در السّلوك يك خواهر ديگر جلال الدّين را سراغ مىدهد كه در اين كتاب مذكور نيست و معلوم نيست براستى خواهر او بوده يا ادّعا مىكرده است : قطز ظاهرى كه مدّت يازده ماه و هفده روز سلطان مصر بود و روز شنبه 15 ذى القعده 658 كشته شد اصلا نامش محمود بن ممدود بود و مىگفتند كه مادرش خواهر جلال الدّين خوارزمشاه بود و پدر او پسر عمّ سلطان جلال الدّين بود و او و زنش را موقع غلبهء تاتار اسير كرده بودند و در دمشق فروخته ، و سپس بمصر منتقل شده بود ( سلوك 1 : 453 ) . خبرى دربارهء رابطهء عميد الدّين ابو نصر اسعد أبزرى وزير اتابك سعد بن زنگى با خوارزمشاه در تاريخ وصّاف آمده است بدين مضمون كه وقتى براى اداى رسالت به حضرت سلطان محمّد رفت او را اعزاز و اكرام كرد و بر كرسى زرّين نشانيد ، اتابك از اين ارتباط مطّلع شد و وى را محبوس ساخت ؛ سعد بن زنگى در 623 وفات يافت و پسر او اتابك ابو بكر عميد الدّين را در 624 بقتل رسانيد ( وصّاف 150 و ما بعد ، و 156 و ما بعد ) . در اين خبر هم اشاره‌اى هست دالّ بر فارسى دانى و شعر شناسى و شعر گوئى سلطان محمّد خوارزمشاه : سلطان روزى در اثناء مجلس بزم اين بيت در صنعت مطابقه انشا كرد : در رزم چو آهنيم و در بزم چو موم * بر دوست مباركيم و بر دشمن شوم و خواجه عميد الدّين را به اتمام آن اشارت راند ، وزير بر بديهه گفت : از حضرت ما برند انصاف بشام * وز هيبت ما برند زنّار به روم سلطان ستايشها فرمود و آن روز بر ساز اين ترانه شراب نوشيد . و امّا جلال الدّين فرزند او ، مؤلّف اين كتاب چيزى از شكل و صورت و خلق و سيرت او تحت اين عنوان گفته است ( 281 ) ، ولى از متن كتاب صفات او